پاره های آگاهی
می گویند: «ما پیراهن های بیشتری پاره کرده ایم.»
اما پاره کردنِ پیراهنِ جهل، چه افتخاری دارد؟
تجربه، اگر چشم را روشن نکند، چیزی جز خاکسترِ عادت نیست.
من نمی خواهم وارثِ پیراهن های پوسیده باشم.
بگذار پیراهن های خودم پاره شوند،
اما هر پارگی، نشانی باشد از جست وجوی آگاهی.
زیستن، یعنی جرئتِ هزار بار برهنه شدن در برابر حقیقت،
و پوشیدن لباسی که بافته ی دستِ خودِ من است،
نه تکرارِ کورکورانه ی گذشته.
پیراهن های من شاید اندک باشند،
اما هر کدامشان به بهای یک چشمِ بیدار است.
1 مهر 1404
نظرات
ارسال یک نظر