« هر درود، چراغی برای فرهنگ… »
«هر درود، چراغی برای فرهنگ…» راستش اول از همه باید اعتراف کنم من هم خیلی وقت ها کوتاهی کرده ام. خودم بارها به جای یک «درود» ساده، با بی حوصلگی جواب داده ام. گاهی پشت نقاب ظاهر فرهنگی ام، حتی از یک سلام محترمانه هم غافل شدم. پس قبل از اینکه کسی را خطاب کنم، از خودم شروع می کنم. کتاب فروشی ها را به یاد می آورم… روزگاری مردم صف می کشیدند؛ با احترام وارد می شدند، نام ها را با حرمت صدا می کردند، و کتاب را چون چراغی روشن به خانه می بردند. امروز اما، گوشی های گران قیمت بیخ گوش اند، واژه های اصیل به «مشتی» و «حجی» تقلیل یافته، و حرمتِ زبان زیر پای بی حوصلگی ها له می شود. در فضای مجازی، همه «دکتر»، «مهندس» و «پرفسور» شده ایم، اما در عمل حتی بلد نیستیم یک گفت وگوی ساده را با احترام آغاز کنیم. این تغییرها شاید کوچک به نظر برسند، اما در دلشان یک فاجعه ی پنهان خوابیده است: وقتی حرمت از واژه ها برداشته شود، حرمت از دل ها هم می رود. گاهی فکر می کنم وقتی یک درود محترمانه از زبانمان می افتد، انگار یک چراغ در کوچه ی فرهنگ خاموش می شود. هر سلام، نوری برای دل هاست. من یاد گرفته ام زبان فقط ابزار حرف...