نجوای شب _ وضوح

 نجوای شب _ وضوح



«حیاط آرام بود…

هیچ‌کس رد نمی‌شد.

فقط من بودم

و سرمای پاییزی که از لای آستین‌هایم می‌دوید.»


هوای خنک آرام می‌نشست روی شانه‌هایم؛

انگار شب می‌خواست یادم بیاورد

که سکوت همیشه ترسناک نیست…

گاهی مهربان‌ترین شکلِ آرامش است.


در همین تاریکیِ سادهٔ شیفت شب،

نفس‌هایم عمیق‌تر شد

و یک فکر آرام در دلم نشست:

روشنایی همیشه از جایی می‌رسد

که حتی فکرش را هم نمی‌کنی.




پروردگارا…

امشب نه برای گریه آمده‌ام،

نه برای شکایت،

نه حتی برای خواستن چیزی.


امشب فقط آمده‌ام بفهمم؛

و همین فهمیدن،

گاهی سخت‌ترین عبادتِ انسان است.


یونگ می‌گوید:

«تا وقتی تاریکی درونت را نبینی،

اسمش را تقدیر می‌گذاری.»


و من…

چقدر سال‌ها تاریکی خودم را

«سرنوشت» صدا زدم

بی‌آن‌که بفهمم

همان تاریکی

مدرسهٔ خاموش من بوده.


خدایا…

یاد بده هر زخم دری‌ست؛

اگر با ترس بازش کنم،

به تاریکی می‌رسم،

و اگر با آگاهی،

راهی می‌شود به نور.


یاد بده از چیزهایی که می‌ترساندم فرار نکنم؛

آخر هر سایه‌ای

پشتش نوری ایستاده

که فقط منتظر جرأت من است.


یاد بده آرام باشم

آرام، نه منفعل؛

ملایم، نه ضعیف؛

ساکت… اما بینا.


وقتی تو را در دل شب صدا می‌زنم

برای این نیست که جهان مرا بفهمد؛

برای این است که اول خودم،

خودم را بفهمم.


تو خوب می‌دانی

دلِ انسانی که از تاریکی عبور کرده

چطور می‌شود:

نرم‌تر… اما عمیق‌تر.


پس امشب،

نه معجزه می‌خواهم،

نه میان‌بر،

نه آرامشی که فردا بپرد.


فقط وضوح…

همان جرقهٔ کوچک نوکِ یک ستاره

که شاید کم‌جان باشد

اما مسیر را نشان می‌دهد.


خدایا…

مرا به خودم وانگذار،

اما مرا کودک نگه ندار.

بگذار بزرگ شوم

حتی اگر بزرگ‌شدن

از دلِ درد بگذرد.


و اگر روزی

کسی این نجوای شب را خواند،

امیدوارم فقط آرام نشود…

بیدار شود.


بداند تاریکی دشمن نیست؛

آغازِ سفر است.

و نور، پاداش کسی‌ست

که به‌جای گریختن،

ایستاد

و نگاه کرد.


پروردگارا…

شکر که هنوز

جایی در دل من

برای فهمیدن گذاشتی؛

و شکر که نام تو

آرام‌ترین شکلِ امید است. 


✒️ پوریا بهاروند


#نجوای_شب

#وضوح

#روشنایی_درون

#آگاهی

#سفر_درونی

#دلنوشته

#تاریکی_و_نور

#پوریا_بهاروند

03/09/1404

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

همه چیز از نبودنت شروع می شود

درباره من _ پوریا بهاروند

روز دختر 19 مهر 1404