«لالایی زاگرس»
«لالایی زاگرس»
گاهی یک صدا، از دلِ خاک برمیخیزد.
نه از کتاب، نه از تاریخ، از دلِ مادر.
لالاییها، زبانِ بیواسطهی عشق بودند؛
آرامشی که با صدای خسته،
اما پرمهرِ زنانی شکل میگرفت
که در دلِ شب، مهرشان را زمزمه میکردند.
با هر لالایی،
نه فقط کودکی آرام میگرفت،
بلکه تکهای از «انسان بودن» حفظ میشد.
این لالایی از دلِ زاگرس آمده
از شبی که باد میان درختها راه میرفت،
و مادری با چشمانی خسته،
دردش را در گوشِ زمین میخواند.
کسی دیگر نمیخوانَدَش،
اما هنوز،
در سکوتِ کوهها
و حافظهی خاک، ادامه دارد.
مینویسمش تا بماند...
نه فقط به یادِ مادرها،
که به یادِ صدایی که فرهنگ ما را زنده نگه داشت.
برای تمام لالاییهایی که خاموش شدند،
اما هنوز، جهان را آرام میکنند.
لالاییها فقط صدای خواب نبودند...
میراثِ بیصدا، اما جاودانهی عشقِ زنانی
که هنوز بوی خاک و ایمان میدادند.
🎶
اَکَل، مَکَل، کَلولَ.
گاوِ، هَسَن، مَلولَ.
نَ شیردارَ، نَ پِسُ.
شیرشِ بُردِم، سی مَسُ.
مَسُ وِ مِ، گیا دَن.
گیانِ بُردِم سی بُزُ.
بُزُ وِ مِ پِشکِل دَن.
پِشکِل بُردِم سی تنیر.
تنیر وِ مِ گِردَ دَ.
گِردَنِ بُردِم سی مُلّا.
مُلّا وِ مِ قاقِز، دَ.
قا قِزِ بُردِم سی خُدا.
اِی خدا، خدا.
هُنَت ها کجا؟
سَرِ تَختِ مُسفا.
قازییا نِشِسَ بین.
چِزِ چَزِ، دَمَ بی.
✒️ پوریا بهاروند
#لالایی_زاگرس #فرهنگ_لری #زاگرس #گلونی #پوریا_بهاروند #میراث_فرهنگی #لالایی #مادر #صدای_خاک
13 آبان ماه 22:38
نظرات
ارسال یک نظر