«قدیمی گوته» « ضرب المثل های لُری »
تَل زیر پا خوتن نوور
(شاخهی زیر پایت را نبر)
در فرهنگ لُری، این مثل هشداریست؛
یعنی با ریشهات بیمهری نکن؛
با خویشاوندت، با یاری که زیر پایت را گرفته.
انسان اگر شاخهای را که بر آن ایستاده ببُرد،
سقوط میکند.
این مثل یادآوری حرمت است؛
وفاداری به خاک، به خانواده،
به دوستی که روزی پناهت بود.
در جهان لُری، بریدن از پیوند،
یعنی بریدن از خویش.
——— ✒️ ———
این مثل را همیشه بهصورت هشدار شنیدهایم،
اما من دلم میخواهد از زاویهای دیگر نگاهش کنم.
شاید گاهی شاخهای که زیر پای ماست،
نه پناه، که مانعِ رشد باشد.
ریشه را باید نگه داشت،
اما اگر شاخهای مانعِ رویش شد، شاید باید رهایش کرد.
تفسیر من این نیست که از ریشه بگذر؛
بلکه اینکه ریشه را نجات بده،
حتی اگر مجبور شوی شاخهای را کهنه رها کنی.
ما به ریشهها احترام میگذاریم،
اما در عین حال باور داریم که وفاداری همیشه ماندن نیست
گاهی در رها کردن معنا پیدا میکند.
این برداشت، معنای اصیل را نفی نمیکند؛
فقط آن را از زاویهای دیگر روشن میکند.
زیرا همانطور که مولانا گفت:
«هر آنچه کهنه شد، از آن بگذر،
که نور در درختِ تازه است.»
✒️ پوریا بهاروند
15 آبان ماه
https://www.instagram.com/pooriabaharvand?igsh=MXhzemIzaTFmcmtycw==
🌱 یادداشت تکمیلی
بعد از انتشار برداشت من از این مثل، چند دوست نکتهای گفتند که حق با آنها بود:
ضربالمثلها میراث جمعیاند؛ نه ملکِ تفسیر یک نفر.
آنچه نوشتم «بازخوانی شخصی» بود، نه معنای قطعیِ مثل.
در فرهنگ لُر، این جمله هشدار به بیوفایی، ناسپاسی و بریدن از ریشه است؛
و من با احترام کامل به همان معنا،
فقط خواستم نوری از زاویهای دیگر بر آن بتابانم.
اما حق با دوستان است:
در بازنویسی، باید مرز میان «تفسیر» و «تحریف» روشنتر باشد.
من قصد نداشتم روح مثل را دگرگون کنم؛
تنها میخواستم گفتوگویی بسازم میان «سنت» و «نگاه امروز».
ریشهها مقدساند،
و هر خوانش تازهای باید اول، سر بر آستان همان ریشه بساید.
میان حفظ و دگرگونی،
میان ریشه و شاخه،
همیشه گفتوگویی زنده جاریست.
این یادداشت، دعوتیست به شنیدن دوبارهی مثلهای نیاکان؛
نه برای تغییرشان،
بلکه برای آنکه معنایشان را با گوشِ امروز بهتر بفهمیم.
نظرات
ارسال یک نظر